جایی همین نزدیک، “روز نو” به انتظار نشسته


منصور امان

آن سوی این دوزخ سیاه، “روز نو” به انتظار نشسته

از هنگام سُلطه استبداد دینی، کام مردُم ایران در ایام عید هیچگاه شیرین نبوده است، اما تلخی فرمانروایی این دژم نهاد، در نوروز امسال بیش از هر زمان دیگر حس می شود.

به جای خانه تکانی عید، اکثریت مردُم ایران مشغول دست و پنجه نرم کردن با یکی از وخیم ترین بُحرانهای معیشتی مُلا-ساخته هستند. هر روز کالای حیاتی دیگری از سُفره آنها ناپدید می شود و به جای آن خشم و خون دل می نشیند. اکنون پرداخت بهای بیشترین کالاهای مصرفی، حتی آن دسته که در حاشیه نیازمندیهای جامعه قرار داشت، از توان کارورزان و بازنشستگان خارج گردیده است. برای آنها و خانواده هایشان چاره ای جُز ایستادن در صفهای طولانی مواد غذایی دولتی که اغلب بی کیفیت، نامرغوب و حتی فاسد هستند، باقی نمانده است.

آنچه که تصویرهای تکان دهنده از تنگنای مردُم شرح می دهد، نبرد ناب روزانه برای بقا و تلاش برای گُرسنه نماندن است. رژیم ولایت فقیه زندگی مردُم ایران را به دوزخی سیاه و زنده ماندن در آن را به عُقوبتی دُشوار بدل کرده است.

بر سر سُفره مُحقر عید امسال کودکانی خواهند نشست که طعم شیرینی را نمی چشند و دست کوچک شان “اسکناس تا نخورده”ای را حس نخواهد کرد. دست شرمگین مادران و پدرانی بر سر آنها کشیده خواهد شد که درآمدشان برای مُردن کافی و برای زندگی کم است. آنها کارورزان شریفی هستند که مُزد و حُقوق شان بین چرخ دنده های رُکود و تورُم خُرد و کوچک می شود تا در انتها همچون وهنی ناروا به سوی شان پرتاب گردد. آنها کارگرانی هستند که دسترنج شان ماه هاست پرداخت نشده؛ مُعلمان و پرستارانی که از پرداخت حُقوق و مزایای شان طفره رفته می شود، زلزله زدگانی که غُبار ویرانی چونان پوسته ای سخت بر هستی شان نشسته.

مردُم ایران سالی مشقت بار را پُشت سر گذاشته اند اما رویاشان برای یک زندگی بهتر، شادمانه تر، در آزادی و با عدالت را از دست نداده اند. آنها در خیابانها، مدرسه ها، کارخانه ها، کشتزارها جنگیده اند، بر سکوهای خیابان انقلاب قامت افراشته اند، چرخ کامیونها را از حرکت بازایستانده اند، پیاده رو، اُتوبوس، مترو، پارک و دیوارهای شهر را به زمین رویش شهامت مدنی بارور کرده اند.

بی گُفتُگو سالی سخت در پیش است که نبردی سخت تر، فشُرده تر و مُتحدانه تر برای تاراندن “نظام” سیه کار را طلب می کند. بند کفشها را باید گره زد، جایی همین نزدیک، “روز نو” به انتظار نشسته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *